سفر به ارومیه مهرماه 92
سلام عشق مامان می خوام برات از سفرمون به ارومیه برات بگم و اینکه شما مثل یک خانوم خیلی خیلی خوب بودی و اصلا اصلا اذیت نکردی. من وبابایی خیلی وقت بود که دوست داشتیم سر مزار مامان بابا بریم و چون شما کوچولو بودیم می ترسیدیم که اذیت شیم. بالاخره با خرید ماشین تو شهریور ماه تصمیم قطعی گرفتیم که تو مهر ماه بریم سفر.خاله الهام و عمو مجید هم قرار شد با ما بیان. خلاصه با کلی اصرار مامانی رو هم با خودمون بریدم. شب اول ما ساعت 7 از مشهد حرکت کردیم و تا ساعت 5 صبح با بابایی رانندگی کردیم و رسیدیم به بابلسر. اون شب شما از ساعت 3 صبح بیدار بودی و کلی شیطونی می کردی. فدای دختر نازم بشم که اینقدر خانوم بود. شما برای اولین بار دریا رو دیدی. سوار...
نویسنده :
neda
9:24






